حكيم زجاجى

86

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

زن « 1 » و كودكان را ببردى اسير * پس آن‌گه بكشتى به شمشير و تير 1055 نبوديش جز غارت و قتل كار * چه مايه بدى برد آن خاكسار فصيح « 2 » جهان بود آن بد نشان * يكى ابر بد تيغ او ، خون‌فشان از او مهلب كامران رنج ديد * همان مصعب از وى چه خفت كشيد سرانجام از [ او ] . . . بشد در گريز * سوى اصفهان رفت سر پرستيز در آن كوه‌ها بود يك چندگاه * و ليكن بد او را فراوان سپاه 1060 بسى سال‌ها اندر آن بوم‌وبر * بماند آن سگ كافر بىهنر خبر عمرو بن سعيد بن ابى عاص با عبد الملك بن مروان بن حكم بن ابى عاص و كشتن عبد الملك عمر بن سعيد كنون بازگردم به مقصود خويش * اگر عمر يابم ز معبود خويش يكى مرد بودست عمر سعيد * ز اشراف مكه اميرى سديد سعيد از ابى العاص دارد نژاد * قريشى است آن مرد با دين و داد ابر هست . . . لعاص مير * كه از عبد شمس است آن بىنظير 5 كه او را پدر بود عبد المناف * قصى را پسر باشد او بىگزاف حكم باب مروان بد آن نامور * ابى العاص باشد حكم را پدر در آل اميه ابى العاص بود * كه او كيسهء نامدارى گشود سعيد سرافراز بد محتشم * كه بد عم مروان ابن الحكم به وقتى كه در پرده مىشد يزيد * مر اين عمر فرزانه را بركشيد 10 هواى خلافت بدى در سرش * چو جان بود اين شغل اندر خورش چو بدرگ يزيد بنفرين بمرد * به‌سوى خلافت دلش دست برد بدين كار مروان نمىكرد راى * عبيد اللهش برد خاطر ز جاى چو پور زياد اندرآمد به كار * بسى حيلت و مكر كرد آشكار كه تا گشت مروان ناكس امام * به نزديك [ بن ] عمر بنهاد دام

--> ( 1 ) وزو ( 2 ) فصح